
:: واحه ایی در لحضه::
به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا،پر قاصد هایی است
که خبر می آرند،از گل واشده دورترین بوته خاک است.
روی شن ها هم،نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
بر سرتپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان ،چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست.
ودر این تنهایی،سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم وآهسته بیایید،مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.



