![]()
به مرغان چمن
خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایى
خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد پریشان یادگاریهاى بر بادند و می پیچند
خزان هم با سرود برگ ریزان عالمى دارد سه تار مطرب شوقم گسسته سیم
جانسوزم نه جامى کو دمد در آتش افسرده جان من شکفته شمع دمسازم چنان خاموش
شد کز وى گره شد در گلویم ناله جاى سیم هم خالى کجا یار و دیارى ماند از بى
مهرى ایام سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش گروه کودکان سرگشته ى
چرخ و فلک بازى به مغزم جعبه ى شهر فرنگ عمر بی حاصل چه دریایى چه طوفانى
که من در پیچ و تاب آن ازین شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگین به اشک من
گل و گلزار شعر فارسى خندان کجا تا گویدم برچین و تا کى گویدم برخیز فلک
گو با من این نامردى و نامردمى بس کن فلک گو با من این نامردى و نامردمى بس کن.




